علویون

علویون

علویون فاز 5 اندیشه
علویون

علویون

علویون فاز 5 اندیشه

عکس/ نماز رهبرانقلاب در بیمارستان

عکس/ نماز رهبرانقلاب در بیمارستان

تصویر رهبر انقلاب اسلامی در حال اقامه نماز مغرب و عشا در بیمارستان که مربوط به روز پنج‌شنبه ۱۳۹۳/۶/۲۰ است.

هاشمی، موج سوار جریان چهارم

تغییر سیاست‌های هاشمی رفسنجانی

هاشمی، موج سوار جریان چهارم

هاشمی رفسنجانی فردی است که با تغییر نگرش اطرافیانش در بعضی از مسائل و سکوت در برابر آن‌ها دیگر نهضت را احیا نمی‌کند. بلکه با بست نشستن به اندیشه‌های بعضی از افراد مغرض و معاند خود را جریان ساز جبهه ی فکری چهارم در کشور کرد تا آغوشی باشد برای افرادی که هر اقدامی علیه امنیت ملی و حتی امام راحل انجام دادند.
به گزارش گروه سیاسی فرهنگ نیوز، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، فردی است که باید برای بررسی خدمات و مجاهدت‌های او قبل از انقلابشان، ده‌ها ساعت وقت صرف نمود و صدها برگ از تاریخ معاصر را ورق زد، اما او حالا دیگر آن هاشمی نیست دهه ی ۶۰ نیست.
 
فردی که با تغییر نگرش اطرافیانش در بعضی از مسائل و سکوت در برابر آن‌ها دیگر نهضت را احیا نمی‌کند. بلکه با بست نشستن به اندیشه‌های بعضی از افراد مغرض و معاند انقلاب اسلامی خود را جریان ساز جبهه ی فکری چهارم در کشور کرد تا آغوشی باشد برای افرادی که هر اقدامی علیه امنیت ملی و حتی امام راحل انجام دادند. از فحاشی و ناسزا به امام خوبی‌ها خمینی کبیر تا اقدام علیه اسلامیت انقلاب بخشی از این رفتارهای دوگانه ی اطرافیان ایشان بوده است. (۱) (۲)(۳) در این نوشتار به بررسی این موضوع و چگونگی تغییر رویکردهای حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی می‌پردازیم.
 
 
الف) دولت سازندگی، دولت اصلاحات برادران ناتنی
 
روی کار آمدن دولت اصلاحات را همگان در تاریخ به خاطر دارند. محمد خاتمی کاندیدای جریان مجمع روحانیون مبارز که منشق شده از جامعه ی روحانیت مبارز بودند با کاندیداتوری خود سعی کرد تا در صحنه ی سیاسی کشور نقشی غیر از منسب های فرهنگی برعهده بگیرد. پیروزی محمد خاتمی در انتخابات مدیون سخنان اطرافیانش علیه ایشان در تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری است.
 
این جناح بندی پس از  آنکه حزب مشارکت شکل گرفت میان جریان اصلاح طلب و شخص هاشمی بیشتر گردید. تاجایی که هاشمی رفسنجانی در پاسخ به سوالی این‌چنین بیان می‌دارد: «من در دوره آقای خاتمی در تمام خطبه‌ها علیه مشارکت و دوستانشان حرف می‌زدم. یکی از حرف‌های مهم من این بود که این‌ها آمده‌اند به ما درس مردم‌سالاری بدهند، در حالی که مردم‌سالاری از انقلاب شروع شد. می‌گفتم می‌خواهید اصلاحات کنید، در حالی که اصلاحات در ذات انقلاب است، همیشه می‌گفتم. این اشکال را در آن‌ها هم می‌دیدم. هیچ وقت ندیدید از دولت آقای خاتمی حمایت کنم.» (۴)
 
ایشان در ادامه حتی راه اصلاح طلبی را درست نمی‌دانست و تاکید می‌دارد: «رهبری حمایت می‌کردند ولی من حمایت نمی‌کردم. همان موقع به رهبری گفتم که این‌ها مسیر درستی نمی‌روند.» (۵)
 
هرچند این رفتار و موضع گیری‌ها در برابر شخص هاشمی رفسنجانی فقط در تریبون نبود، بلکه برعکس در همه جا و در هر مجلسی، فشارهای سیاسی و توهین‌های بسیار سخیف علیه رئیس دولت سازندگی یک حرکت دمکراسی طلبانه تلقی می‌گردید و پرده دری نسبت به خدمات یک رئیس دولت را در جمهوری اسلامی ایران رواج داد، اما ماهیت حزب مشارکت و طرفداران آقای خاتمی را نیز افشا نمود.
 
ماهیتی که پس از فتنه ی ۸۸ هر دو جناح را در یک خط قرار داد. حال سوالی که باید یقیناً از حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی پرسید این است که چگونه توهین‌ها و اقدامات سخیف این افراد نسبت به امام و رهبری فراموش شده است و شما به عنوان یکی از یاران امام دل‌ها، در برابر آن‌ها موضع گیری ننمودید و بلعکس در بعضی از مواقع آنان را مشاور خود قرار دادید. چگونه آنان را مدعی حرف‌هایی می‌دانستید که با عوام فریبی در حال تبلیغات بودند و در برابر آن‌ها موضع گیری می‌نمودید، حال مدافع گفتمان آنان گردیدید.؟؟
 
ب) مقابله با معاندین و نفس اماره، بزرگ‌ترین مجاهدت
 
یکی از مهم‌ترین اهدافی که انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت مقابله با فساد و رانت‌های اسفبار خاندان پهلوی و چپاول ملت شریف ایران بود. مجاهدت‌ها و بصیرت افزایی های شخصیتی همچون حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی و شکنجه‌های ساواک در زندان بر ایشان، همگی جزوی از تاریخ نظام اسلامی است که به‌درستی می‌درخشد. اما گذشت زمان وجهه ی دیگری از این شخصیت مجاهد در جامعه القا کرد.
 
وجود شبهات بسیار فروان و جدی و حتی بزرگ در فرزندان ایشان همچون مهدی هاشمی و نیز پرونده‌های کرسنت، سازمان بهینه سازی سوخت، دانشگاه آزاد و... پایگاه اجتماعی و سرمایه‌های انسانی جریان مدافع ایشان را سست و افکار عمومی را نسبت به ایشان مأیوس نمود. مردم از ایشان انتظار داشتند که در برابر چنین رفتارهای اشتباه فرزندانش موضع گیری سختی داشته باشد.
 
روحیه ای که مردم در قبل از انقلاب و دهه ی ۶۰ از ایشان انتظار داشتند و می‌دانستند که هاشمی رفسنجانی با کسی عهد برادر ندارد و در برابر بدخواهان انقلاب به سختی مقاومت می‌کند. دیگر نمودی نداشت و با سکوت در برابر فتنه گران و وقایع تأسف بار سال ۱۳۸۸ وجهه ی دیگری از ایشان در اذعان عمومی شکل گرفت. بر همین اساس به ذکر چند نوع موضع گیری حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی نسبت به حوادث اخیرمی پردازیم تا ضمن تحلیل رفتار ایشان، تغییر نگرش آشکار سیاسی و اجتماعی این شخصیت را بررسی نماییم:
 
۱.      عدم حمایت از  عناصر فتنه گر و افرادی که غرب برای آنان مظهر سعادت است، یکی از نکات بسیار مهم شناخت هر شخصیت انقلابی در نظام اسلامی است. در همین راستا رأی عدم اعتماد مجلس به فرجی دانا و دفاع استیضاح کنندگان از وابستگی فکری ایشان به فتنه گران و به تبع آن بازگشت عناصر وابسته ی ایدئولوژی به غرب، موضع گیری حجت الاسلام هاشمی را بر انگیخت. ایشان در این زمینه بیان می‌دارد: «شاهد بودیم وزیری که در امور وزارت خانه مسلط شده بود را استیضاح و عزل می‌کنند که به راین اساس انگیزه خدمت از انسان‌ها گرفته می‌شود.» (۶) کنار قرار داد این موضع گیری و بینات امام راحل می‌تواند فهمی از تغییر ماهیت شخصیت پذیری حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی به انسان ارائه دهد.
 
امام راحل خطاب با اندیشمندان و اساتید دانشگاه، ملت و دولت گوش زد می‌نماید که نباید بگذارند افراد وابسته به غرب و شرق به دانشگاه برگردند و در برابر آن‌ها مقاومت نمایند. در همین راستا امام خمینی ره می‌فرماید: «اکنون بحمدالله تعالی دانشگاه از چنگال جنایتکاران خارج شده و بر ملت و دولت جمهوری اسلامی است در همه اعصار که نگذارند عناصر فاسد دارای مکتب‌های انحارفی با گرایش به غرب و شرق در دانشسراها و دانشگاه‌ها و سایر مرکز تعلیم و تربیت نفوذ کنند و از قدم اول جلوگیری نمایند تا مشکل پیش نیاید و اختیار از دست نرود.» (۷)
 
۲.      مقابله با استکبار یکی دیگر از نکات تغییر پیدا کرده ی چند سال اخیر از سوی هاشمی رفسنجانی است. سخنان ایشان در برابر مخالفت امام با مرگ بر آمریکا، تنش سیاسی خاصی را در جامعه به وجود آورد. در جایی ایشان در ضمن خاطره ای بیان می‌دارد که امام خمینی نیز مخالف شعار مرگ بر آمریکا و منتظر فرصتی برای زدودن این شعار بود (۸) اما بررسی سیره ی علمی امام راحل چیز دیگری را نشان می‌دهد. ایشان در پیامی که به مناسبت سالگرد کشتار مردم بی‌گناه کشورمان به دست عمال صهیونیستی در حج صادر فرمودند بیان می‌دارند: «از خدا می‌خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبهٔ مسلمین، که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ امریکا و شوروی را به صدا درآوریم.» (۹)
 
۳.      مخالفت با قدرتمندی مقاومت و نفوذ این جریان در قلب جهان به ویژه منطقه ی غرب آسیا یکی دیگر از موضع گیری‌های خاص حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در چند سال اخیر است. ایشان در سخنرانی بیان می‌دارد: «در مورد حزب الله که شیعه و بخش عمده ملت لبنان است و در تاریخ همیشه مظلوم بوده هم برای فلسطین و هم برای لبنان. این‌ها قابل دفاع بوده هست. به شرط اینکه ما از این‌ها برای مزاحمت دیگران استفاده نکنیم و این‌ها هم کار خودشان را بکنند. وقتی که نظام نخواهد در دنیا ماجراجویی بکند، این‌گونه مسائل قابل تحمل است.» (۱۰)
 
اما این بیان نیز برخلاف اندیشه‌های پیر جماران و امام دل‌ها بود. ایشان ضمن رد چنین اندیشه ای در وصیت نامه ی سیاسی الهی خود که میراث گران‌بهایی برای شناخت اسلام ناب محمدی است بیان می‌دارد: «تمام گرفتاری‌های مشقت باری که داریم، با جهان، برخوردی مکتبی می‌نماییم. جوانان عزیزم که چشم امید من به شماست، با یک دست قرآن را و با دست دیگر، سلاح را برگیرید و چنان از حیثیت و شرافت خود دفاع کنید که قدرت تفکر توطئه علیه خود را از آنان سلب نمایید. ...من بار دیگر پشتیبانی خودم را از تمام نهضت‌ها و جبهه‌ها و گروه‌هایی که برای رهایی از چنگال ابرقدرت‌های چپ و راست می‌جنگند اعلام می‌کنم. من پشتیبانی خود را از فلسطین رشید و لبنان عزیز اعلام می‌دارم. من بار دیگر اشغال سَبُعانه افغانستان را توسط چپاولگران و اشغالگران شرق متجاوز شدیداً محکوم می‌نمایم، و امیدوارم هر چه زودتر مردم مسلمان و اصیل افغانستان به پیروزی و استقلال حقیقی برسند؛ و از دست این به اصطلاح طرفداران طبقه کارگر نجات پیدا کنند. (۱۱)
 
اما آنچه که باید به عنوان نتیجه گیری یاد کرد تغییر سیاست‌های هاشمی رفسنجانی نسبت به آرمان‌های اولیه  انقلاب در بازه ی زمانی ۱۳۷۶ تا به امروز است. رفتاری که با حملات شدید دولت اصلاحات به اوج خود رسید و پس از فتنه ی ۸۸، معارضین و فتنه گران با آتش افروزی و ایجاد انشقاق در میان ایشان و انقلاب اسلامی سعی بر مصادره ی او نمودند. تا جایی که او را به عنوان رهبر جریان چهارم (۱۲) باید یاد کرد و قرار گرفتن بخشی از بدنه ی اصلاحات، کارگزاران، فتنه گران، روشنفکران وابسته و... (۱۳) که به دنبال احیای وجهه سیاسی خود هستند، خبر از این مدعا می‌دهد، «هاشمی رفسنجانی» به دنبال جبران شکست‌های انتخاباتی خود همچون کسب رتبه ی سی ام مجلس ششم، بازماندن از صحنه ی سیاسی ریاست جمهوری در دور نهم، عدم احراز صلاحیت در انتخابات یازدهم است. در واقع رفتار ایشان شائبه ی آن را می‌رساند که بر ای حفظ قدرت می‌توان پشت به آرمان‌های انقلاب کرد و به حمایت هر جریانی تمسک پیدا نمود.
 
۵)     همان
۷)     صحیفه نور، جلد ۲۱: ۱۰۲.
۹)     ۲۹/۴/۱۳۶۷
۱۱) صحیفه نور، جلد ۱۲: ۲۰۳
۱۲)  جریان یک جریان اصولگرایی و حامیان گفتمان انقلاب اسلامی، جریان دوم جریان اصلاح طلبی و حامیان گفتمان دوم خرداد، جریان سوم افراد و شخصیت‌هایی که با شعار جدید در فی مابین این دو جریان حضور دارند و خود برای خویش وزنی قائل می‌گردند همچون جریانات مستقل سیاسی پس از انتخابات هفتم ریاست جمهوری، جریان چهارم جریان به وجود آمده از عناصر مختلف در حول شخصیت هاشمی رفسنجانی
 

عکس/ شباهت آمریکا و داعش در اشغال عراق

عکس/ شباهت آمریکا و داعش در اشغال عراق

اشغالگر، اشغالگر است؛ داعش باشد یا آمریکا؛ این مردم مظلوم عراق هستند که قربانی جنایات وحشیانه‌ آنان هستند.

نظم نوین جهانی چگونه شکل گرفت؟

نظم نوین جهانی: گذشته،حال و آینده؛

نظم نوین جهانی چگونه شکل گرفت؟ / جایگاه جمهوری اسلامی در نظم نوین جهانی

برای بررسی نقش جمهوری اسلامی ایران در شکل گیری نظم نوین جهانی، لازم است نگاهی به تاریخچه تغییر در نظام دوقطبی ابرقدرتهای جهانی و شکل گیری انقلاب اسلامی داشت.

به گزارش گروه سیاسی-فرهنگ نیوز، سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری در پایان اجلاسیهٔ شانزدهم حال و هوای دیگری داشت. ابتدای مجلس با تاثر از غیبت ریاست مجلس خبرگان، حضرت آیت الله مهدوی کنی حفظه الله، همراه بود و رهبر معظم انقلاب برای این مرد مجاهد و فرزانه از خدای متعال طلب شفای عاجل نمود. در ادامه ایشان ضمن تشریح اوضاع منطقه و جهان نکاتی را بیان داشتند که حاوی مسائل مهم و بسیار ذی قیمت و ارزشمند است. این یادداشت  به بررسی این نکات به ویژه مسئلهٔ نابودی و زوال غرب و شرق می پردازد تا ضمن موقعیت سنجی جریانات گفتمانی مختلف، جایگاه گفتمان انقلاب اسلامی را در نظم نوین جهانی دریابیم.

الف) گذشتهٔ نظم نوین جهانی
بررسی وقایع و اتفاقات پس از جنگ جهانی دوم می‌تواند درس‌های بزرگی را به پژوهشگران عرصهٔ مطالعات سیاسی و راهبردی بدهد. درس‌هایی که می‌تواند هر یک نشان دهندهٔ ددمنشی حکومت‌های بزرگ غربی در کشتار مردم بیگناه سراسر جهان به سبب کسب منفعت بیشتر باشد. حملهٔ متفقین علیه متحدین و پیروزی متفقین در اوت ۱۹۴۵ با استفاده از دو بمب اتمی توسط آمریکا در هیروشیما و ناکازاکی و نیز پیروزی‌های میدانی ارتش سرخ علیه نازی‌ها، تنها ۷۲.۷۳۶.۵۰۰ نفر از افراد بیگناه را حین جنگ به کام مرگ فرستاد و بیش از صدها میلیون نفر در سراسر جهان بی خانمان و یا پس از جنگ به دلیل قحطی‌های فراوان به وضع فجیعی در گذشتند.
این‌ها بخشی از نتایج قدرت طلبی دو جریان باطل علیه هم بود. در واقع پیروزی یکی از این جریانات در جنگ و فتح کاخ‌های دست نیافتنی برلین، انشقاق اساسی را در فاتحان نبرد به وجود آورد. تا جایی که تقسیم بندی‌های دوگانه ای در سراسر جهان شکل گرفت و جهان، زادهٔ دو ابر قدرت جدید به نام کمونیسم و لیبرالیسم شد.
کمونیست به سرپرستی شوروی، ایدئولوژی‌ ای را پسندید که مارکس پس از وقایع انقلاب صنعتی در اروپا آن را اساس جهان می‌دانست و ماحصل آن را سنتزی می‌پنداشت که از درون فاصلهٔ طبقاتی و شکاف‌های اجتماعی به وجود می‌آمد. در واقع تفکر مارکسیسم و به تبع آن کمونیسم، بر گرفته از اندیشه‌هایی بود که در درونش با به‌هم ریختگی طبقات و فتح طبقهٔ زیرین بر طبقهٔ حاکم، قدرت را برای همگان به ارمغان می‌آورد و دیگر انسانیت و شعارهای به ظاهر همگانی جای خدامحوری و یگانه پرستی را می‌گرفت. 
اما این تفکر نیز نتوانست بلوک شرق را متحد کند، انشقاق تفکرهای مختلف همچون لنیسم، مائونیسم، اندیشه‌های آزادی خواهانهٔ فیدل کاسترو و... بحران هویتی ای را به وجود آورد که در دههٔ ۱۹۹۰ و بر اساس پیش بینی امام خمینی(ره) به فروپاشی منجر شد و کشورهای به هم سنجاق زدهٔ بلوک شرق را همچون سلول چرکین به دامان جهان پس زد. برهمین اساس تنها تفکر جهان، یعنی غرب به ظاهر باقی ماند که خود را داعیه‌دار مدیریت و حاکمیت مطلق در جهان می‌پنداشت. اما سؤال مهم این است که تفکر لیبرالیسم چیست؟
فهم و اندیشه‌های تفکر لیبرالیستی را باید به بعد از دوران رنسانس و عصر افرادی همچون دانته، پتراگ، بوکاچیو و اومانیست‌هایی همچون والا، بیوندو، براتچیولینی و دیگران دانست. تا جایی که این تفکر بعدها منجر به دوران رفرم مذهبی گردید و قدرت مطلقهٔ دیکتاتور مآبانهٔ پاپ‌ها را به کنار زد و امثال لوتر، وایکلیف، هوس، آلریش و کالون و دیگران را به جهان غرب معرفی نمود. تفکری که بعدها به جای آنکه دیکتاتوری بیش از ۱۰ قرنیِ کلیساهای قرون وسطا را بزداید، مفهوم انسان محوری را جایگزین آن کرد. مفهومی که در آن هیچ ارزشی به عنوان مهم‌ترین ارزش انسانی قلمداد نمی‌گشت و مفاهیم منکر به عکس و اصالت خود، تبدیل به مفهومی ارزشی و افتخار آمیز گردید. کشتار بیگناهان و غیر نظامی‌ها و... بخشی از این بی ارزشی و پستی انسانی در این فکر است. هرچند شعارهای زیبای این جریان گهگاه توانست در برابر حس غرور آفرین بلوک شرق، عوام فریبی خاصهٔ خود را داشته باشد ولی سرانجام او را نیز همچون دیگر رقیب خود از درون نابود خواهد ساخت. 
در واقع این جریانات تا اواخر دههٔ ۱۹۷۰ بر سراسر جهان سایه افکنده بود و کشوری وجود نداشت که شعار نه شرقی و نه غربی سر دهد و در عمل نیز به آن پایبند باشد. در همین حین که با بلوک بندی شرق و غرب و به وسیلهٔ دو ابزار قدرتمندِ تطمیع فرهنگی و ارزشی و تهدید نظامی و سیاسی صورت می‌پذیرفت، نهادی طیبه به نام جمهوری اسلامی ایران و با شعار نه شرقی و نه غربی در مهم‌ترین و حساس‌ترین منطقهٔ ژئوپلتیک جهان، شکل گرفت. 
کشوری که تمام اساسش را بر پایهٔ اسلام ناب محمدی استوار نموده بود و هیچ گامی را به غیر از مسیر نه شرقی و نه غربی بر نمی‌داشت. به تعبیر دیگر جمهوری اسلامی ایران، حضور خودش را در نظام سیاسی دوگانه آن زمان، حضوری دگر می‌دانست و خود را یک جریان اصیل می‌پنداشت که با هردو بلوک مخالف است.
درواقع این نظام نه از روی دوستی با بلوک شرق از بلوک غرب بیزار بود و نه بلعکس. به تعبیر رهبر فرزانهٔ انقلاب اسلامی: «آن روزی که شرق و غرب هنوز با هم آشتی نکرده بودند و در دنیا شرق و غربی وجود داشت، شعار انقلاب ما «نه شرقی و نه غربی» بود؛ یعنی نفی هر دو و مخالفت با هر دو. این، معنایش بی‌طرفی نیست. ما هرگز به نفع چپ، با راست دشمنی پیدا نمی‌کردیم؛ به نفع راست هم با چپ دشمنی پیدا نمی‌کردیم.»(۱) برهمین اساس نتیجهٔ این مخالفت با شرق شکل گیری یک جریان جدید و تازه و قوی به نام انقلاب اسلامی بود که دو دشمن بزرگ و ابرقدرت را در مقابل خود داشت.
 
دشمنانی که نابودی این حکومت، تنها هدف راهبردی مشخص آنان پس از جنگ جهانی دوم بود. حمایت از صدام در جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران و فروش تسلیحات مختلف از سوپر اتانداردها(جنگنده فرانسوی) گرفته تا میگ و سوخوهای شرقی، از آخرین راهبردهای نظامی صهیونیستی در دفاع چند لایه و مثلثی منطقهٔ پرورش ماهی گرفته تا حضور ده‌ها ملیت مختلف در جنگ علیه ایران، همه و همه یک هدف را دنبال می‌کردند؛ شکل نگرفتن قدرت بزرگی به نام انقلاب اسلامی در منطقه و صدور پیام اصلی اسلام و فطرت انسانی به سراسر جهان. رفتاری که به شکست آنان منجر شد و امروزه علاقهٔ به اسلام و فراگیر شدن آن به شدت محسوس است.
 
ب ) حال
پس از از بین رفتن گفتمان کمونیسم و افول جریان بلوک چپ، کشورهای سنجاق شدهٔ شوروی به راحتی در دامن غرب به ویژه آمریکا افتادند و این دولت لیبرالیستی آمریکا بود که دیگر عرصهٔ بین المللی را برای خود بی رقیب می‌دید و از هر نوع رفتار متناقض و خلاف واقعی استفاده می‌کرد. رفتاری که یقیناً با دستگاه‌های مختلف و قدرتمند تبلیغاتی به هر نحوی آن را توجیه می‌نمود. 
اما این انقلاب اسلامی ایران بود که در برابر زیاده خواهی های دولت و حکومت لیبرالیستی آمریکا هیچگاه کوتاه نیامد. در واقع انقلاب اسلامی ایران بر اساس محاسبات عقلی دقیقی که از صحنهٔ جهان داشت، برای هر عمل یا عکس العملی مقدماتی را می‌چید و از آن نتیجه گیری درست می‌کرد تا بتواند در برابر اغواگری دشمنان خود راهکاری مناسب داشته باشد.
در همین راستا انقلاب اسلامی ایران به عنوان لنگرگاه ثبات و امنیت در منطقه و جهان تلقی گردید که شرق و غرب از ابتدای شکل گیری‌اش به دنبال نابودی او بودند، ولی حتی نتوانستند بحرانی را به وجود بیاورند که ماهیت آن تغییر کند. ماهیتی که در آن تمسک به وعدهٔ الهی و استعانت از خدای متعال به عنوان رمز اصلی موفقیت کارهای کشور در نظر گرفته شد و در نتیجه حصون الهی را برای این انقلاب به ارمغان آورد.
 اما چند نکتهٔ مهم در برابر انقلاب اسلامی ایران به عنوان آسیب وجود داشت و دارد که می‌توانست و می‌تواند خسارت‌های فراوانی وارد کند که جای جبران برای آن بسیار پرهزینه و ضرر آفرین باشد که در ذیل به آن اشاره می‌شود:
 
۱-  مقابله با اقتدار آفرینی انقلاب اسلامی از سوی عوامل داخلی و تسلیم شدن آنان در برابر غرب:
این آسیب آنچنان در کشور ما در صد سال اخیر به ویژه پس از انقلاب مشروطه نفوذ پیدا کرده که گویا به زعم بعضی افراد، نظام دارای هیچ اقتدار و صلابت نظامی، سیاسی و امنیتی نیست. در واقع این افراد هر آنچه که در غرب و کیان غربی است را ارزشمند و هر آنچه که در کشور تولید گردد را پوچ و بیهوده می‌داند. این آسیب می‌تواند مهم‌ترین عامل پایداری انقلاب اسلامی، یعنی اقتدار را از درون نابود سازد. رفتاری که در چند سال اخیر و با افزایش شبکه‌های ماهواره ای، غرب شدیداً به دنبال آن است تا آن را به صورت شبهه ای بزرگ به مردم کشور القا نمایند که عدم حمله و مداخلهٔ نظامی و سیاسی آمریکا در کشور به دلیل کوچک بودن ایران است، نه ضعیف بودن آمریکا و همپیمانانش و قدرت مندی جمهوری اسلامی ایران.
۲- انقلاب اسلامی در عین اقتدار، مظلومیت شدیدی دارد. این مظومیت همچون مظلومیت امیر المومنین(ع) است.
در این بیان کاملاً می‌توان فهمید که مهم‌ترین نقطهٔ آسیب پذیر انقلاب اسلامی، مظلومیت او در جهان و حتی در داخل است. با اشارهٔ رهبری معظم به مظلومیت انقلاب همچون مظلومیت امیرالمؤمنین می‌توان دریافت که انقلاب اسلامی ایران همچون مولای متقیان، علاوه بر آنکه با دشمنان برون از سرزمین‌های اسلامی در گیر بود، مارقین، ناکثین و قاسطین از درون آفت‌های این نظام بودند. افرادی که سهم خواهی و طلب پست و مقام، آنان را به جایی رساند که هم صدا با آمریکا و بیگانگان، ظلم‌های فراونی را علیه جمهوری اسلامی ایران روا داشتند و در فتنهٔ صهیونیستی- آمریکایی ۸۸ زخم‌های فراوانی بر بدنهٔ انقلاب اسلامی وارد نمود.
 
بر همین اساس می‌توان گفت همانطور که رهبر معظم انقلاب بیان فرمودند، نابودی فکری و اعتقادی غرب همچون بحران‌های هویتی و اخلاقی، فروپاشی خانواده، میل به اسلام، بروز تعارض‌های هویتی و اجتماعی، بروز تعارض‌های سیاسی (از شعار تا عمل) و نیز کاهش اقتدار نظامی غرب، آیندهٔ جدیدی را در پیش پای جهان گذاشت که می‌توان با شناخت آن جهان را به سمت خواستهٔ الهی و اهداف انقلاب اسلامی سوق داد. اما آنچه که مهم است آشکار بودن فروپاشی بنیادهای فکری و ارزشی غرب و لیبرال سرمایه داری است.
کاهش بودجهٔ نظامی کشور آمریکا برای اولین بار، تصویب کوچک شدن ارتش این کشور، تغییر راهبرد نظامی آمریکا برای اولین بار پس از جنگ جهانی دوم مبنی بر پیروزی در دو جنگ منطقه ای هم زمان، عدم حمایت از همپیمانان رسمی خود همچون مناقشهٔ هانوی در جنوب دریای چین، کریمه در اروپای شرقی، بحران گرجستان و اوستیای جنوبی بخشی از درماندگی نظامی دولت آمریکا در چند سال اخیر بوده است. دولتی که در سال جاری رزمایشی را با عنوان جنیفر کبری با حضور ۱۰۰۰ نظامی خود با همکاری رژیم غاصب صهیونیستی در راستای دفع حملات موشکی مقاومت برگزار کرد؛ ولی با این حال نتوانست کارایی لازم خود را در دفع موشک‌های مقاومت در نبرد رمضان نشان دهد و عجز و نالهٔ رژیم دست نشاندهٔ خودش را به همگان نشان داد. بر همین اساس یقیناً آمریکا نه تنها در غرب آسیا شکست خورد بلکه در اروپای شرقی، آمریکای مرکزی و جنوبی، شرق آسیا و دیگر مناطق جهان با وضع اسفباری مواجه است و دیگر راهبردهای نظامی‌اش در برابر هیچ کشوری قادر به پیروزی نیست. همانطور که در سوریه نیز نتوانست پیروز گردد.
 
ج ) آینده
اما آنچه به طور یقین در آیندهٔ جهان نقش دارد و می‌توان به آن به صورت محاسبات عقلی اشاره کرد، جای نداشتن تفکر لیبرالیستی و فروپاشی از درون این تفکر، همچون تفکر رقیبش در دهه‌های گذشته (کمونیست) در آیندهٔ جهان است.
قدرت‌مندی مقاومت، بیداری اسلامی در منطقه، بیداری مردم علیه ظلم و جور در سراسر جهان که نمونهٔ آن در حمایت از ملت فلسطین در نبرد رمضان به عینه قابل مشاهده بود، می‌تواند خبر از موقعیت‌های خاص آینده جهان دهد. 
به تعبیر شهید مطهری در کتاب «امدادهای غیبی در زندگی بشر»، جهان نمی‌تواند به سرانجامی رسد که بیهوده باشد و همچون انفجاری عظیم نابود گردد و هیچ هدفی در خود جای ندهد. (۲) لذا شناخت موقعیت انقلاب اسلامی و اسلام حقیقی در آیندهٔ جهان و چگونگی نقش آفرینی اسلام و به تبع آن انقلاب اسلامی ایران در نظم نوین جهانی، راهبردی‌هایی است که باید به آن توجه داشت و آن را به دقت مورد ارزیابی قرار داد.
اما آنچه که باید به آن توجه داشت، قدرتمندی روز افزون انقلاب اسلامی ایران در منطقه و حتی جهان است که توانست با انتخاب یک گزینه علیه تمام جهان مقاومت کند. گزینه ای همچون استقلال طلبی، آزادگی و بندگی خدا، گزینه‌هایی که می‌تواند توکل و امید به نصرت الهی را همراه خود کند و در برابر هر سدی، انقلاب اسلامی ایران را پیروز گرداند و موفقیت‌های چشمگیری را نصیب این کشور نماید.
 
پی نوشت:
۱) پایگاه اطلاع رسانی رهبری معظم انقلاب، ۴/۱۱/۶۹
۲) برگرفته از کتاب امدادهای غیبی در زندگی بشر – شهید مرتضی مطهری