علویون

علویون

علویون فاز 5 اندیشه
علویون

علویون

علویون فاز 5 اندیشه

به شهید شهریاری و شاگردانش حسادت می‌ورزند...

به شهید شهریاری و شاگردانش حسادت می‌ورزند

رییس سابق سازمان انرژی اتمی با اشاره به فشارهای وارده بر دانشجویانی که از شهید شهریاری دفاع کردند گفت: چرا با کسانی که می¬توانند خط شهریاری را ادامه بدهند برخورد می‌شود.
به گزارش فرهنگ نیوز ، همزمان با سال‌روز شهادت مجید شهریاری، دانشمند هسته‌ای کشور، بیست و چهارمین نشست نقد فیلم‌سازان جوان سینمای انقلاب نیز با اکران و نقد مستند «میراث مجید» برگزار شد.
 
شهید شهریاری هشتم آذر 89 در پی یک عملیات تروریستی در یکی از خیابان‌های تهران به شهادت رسید. مستند «میراث مجید» به کارگردانی مصطفی آتش‌مرد، منش این شهید والا مقام را در زندگی شخصی و علمی از زبان خانواده، همکاران و دانشجویان او روایت می‌کند.
 
عمارفیلم - در جلسه این هفته نشست فیلم‌سازان جوان سینمای انقلاب، عارف افشار از دست‌اندرکاران تولید میراث مجید و دکتر فریدون عباسی رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران حضور داشتند و پس از سخنرانی به سؤالات حاضران پاسخ گفتند. هم‌چنین قرار بود کارگردان این فیلم نیز در نشست حضور داشته باشد اما وی موفق به شرکت در این جلسه نشد.
 
همه چیز از روز واقعه شروع شد
در نخستین بخش از نشست، حاضران به تماشای مستند «میراث مجید» نشستند. پس از پایان اکران عارف افشار پشت میکروفن قرار گرفت و سخنان خود را آغاز کرد. وی سخنان خود را با تشکر از برگزارکنندگان نشست به خاطر بهای مجدد به فیلم آغاز کرد و گفت: برای تولید این فیلم خیلی زحمت کشیده شده است، قصه­ی این فیلم از اینجا شروع شد که جمع دانشجویی ما در دانشگاه شهید بهشتی تک­تک پلان­های فیلم را درک کرده بودیم. روز هشتم آذر سال 89 من داشتم از کلاسم در دانشکده ریاضی برمی‌گشتم که دیدم از درب دانشگاه ورودی صدای خیلی عجیب و غریبی آمد.
 
عارف افشار با بیان اینکه دانشجویان دانشگاه به خاطر ترور شهید علی محمدی با پدیده ترور دانشمندان هسته‌ای بیگانه نبودند افزود: بلافاصله بعد از صدای انفجار من احساس کردم هجده هزار دانشجو به سمت میدان دانشگاه هجوم بردند که واقعاً لحظه­ی تلخی بود و حتی یادآوری‌اش هم برای ما سخت است، اما بعداً متوجه شدیم که در اتوبان ارتش هم همین اتفاق افتاده است.
 
شهید شهریاری، ظرفیتی برای جذب دانشجویان حق‌طلب
وی در ادامه گفت: یک سال بعد از این ماجرا ما در این فکر بودیم که برای جذب ورودی­های جدید به تشکل‌های اسلامی یک عاملِ انگیزشی خیلی جدی پیدا کنیم، به همین خاطر پیش یکی از اساتید رفتیم که ایشان حرف خیلی جالبی زدند، گفتند که در دانشگاه شما یک نفر وجود دارد که اگر شما کل عمرتان را برای این آدم بگذارید، نه تنها دانشجوهای ورودی جدید دانشگاه شما، بلکه کل دانشجوهای حق­طلب دنیا را هم می­توانید با او جذب کنید.
 
افشار افزود: کسی که برای مشورت پیشش رفته بودیم بعد از این جمله، خاطره پوزخند تحقیرآمیز طرف غربی به مذاکره‌کنندگان ایرانی برای تولید سوخت بیست درصد را تعریف کرد و گفت شما به خاطر آن پوزخند هم شده باشد، باید بروید برای شهید شهریاری کار کنید، برای همین یک جورهایی به غیرت ما برخورد و از همان روز استارت کار را زدیم.
 
افشار سپس به مرحله تولید مستند میراث مجید اشاره کرد و گفت: چون ما برای تولید فیلم مشکل پشتیبانی و پولی داشتیم سراغ دفاتر فیلم‌سازی رفتیم و به طریقی به خانه­ی مستند معرفی شدیم، اتفاقاً آن‌ها هم گفتند برای تولید مستند در مورد شهید شهریاری پای کار هستند و حتی اگر لازم باشد از خودشان پول می­گذارند.
 
ماجرای شکایت به امام زاده صالح (ع)
این فعال فرهنگی دانشگاه شهید بهشتی با اشاره به کسب شناخت بیشتر عوامل تولید مستند از شخصیت شهریاری در روند ضبط مصاحبه‌ها گفت: هرچه پیش می­رفتیم می­دیدیم شهریاری چقدر آدم ذوابعادِ عجیب و غریب، دانشمندِ بچه مسلمان و عارف وارسته‌ای هستند، شاید هرکدام از این مصاحبه­هایی که در فیلم هست دیدید، خودش یک ساعت باشد، به قدری مصاحبه­ها زیاد شد که در تدوین فقط به فعالیت­های علمی و خاص شهید شهریاری در ایام شهادت و روایت شهادت اکتفا کنیم.
 
عارف افشار با بیان اینکه تا دو هفته قبل از مراسمی که می‌خواستیم مستند را به آن برسانیم فقط ده بیست درصد کار را تصویربرداری کرده بودیم گفت: هیچ چیز دستمان نبود و من خیلی به هم ریخته بودم، با حالت گله و شکایت به امام­زاده صالح (ع) رفتم، فاتحه هم نخواندم. گفتم من آمدم شکایت، ما این کار را برای خودمان شروع نکردیم، حالا دیگر خودتان هر چه می­دانید. بعد از 40 دقیقه که به خانه رسیدم دوستی تماس گرفت و گفت آن بنده خدایی که می­خواستی مصاحبه بگیری و قبول نمی‌کرد فردا ساعت 10 منتظرت است. افراد دیگری هم که نمی‌آمدند یکی یکی زنگ زدند و گفتند ما حاضریم صحبت کنیم.
 
وی ادامه داد: با این اتفاقات 90 درصد باقیمانده­ی فیلم‌برداری ما در یک روز انجام شد و فیلم هم در مراسمی که بیشتر از هزار نفر شرکت کننده داشت اکران شد و بعد هم  در جشنواره عمار جایزه گرفت.
 
رسانه‌ها از دیپلمات‌ها هم عقب‌ترند
پس از اتمام سخنان عارف افشار، سید حسن موسوی‌فرد مجری‌کارشناس نشست با بیان اینکه قبل از ترور شهدای هسته‌ای کمتر کسی فکر می­کرد برای بحث علمی هم ممکن است شهید بدهیم افزود: واقعیت این است که آن‌قدری که دانشمندان هسته‌ای تلاش کردند تا ما در مذاکرات سرمان را بالا بگیریم در عرصه رسانه واقعاً کاری نکرده­ایم، آن‌قدری که دیپلمات­ها و دانش‌مندان ما برای مسائل هسته­ای جنگیدند رسانه‌ها و رسانه­ای­های ما نجنگیدند و اصولاً نباید منتظر می­ماندیم که این حوزه شهید بدهد و بعد برایش فیلم­های قوی بسازیم، بلکه باید زودتر به این حوزه­ها ورود می­کردیم.
 
موسوی‌فرد با ذکر این مقدمه از دکتر فریدون عباسی برای حضور در جایگاه و طرح مسئله و دیدگاه‌هایش دعوت کرد.
 
اشتباه رایج درباره خدمات شهید شهریاری
دکتر عباسی سخنان خود را با توضیح در خصوص نقش شهید شهریاری در پیشرفت تکنولوژی هسته‌ای آغاز کرد و گفت: در جامعه بعضاً مطالبی گفته می‌شود که صحیح نیست، شهریاری آدم باهوشی بود و اگر در بحث غنی­سازی کار می‌کرد می‌توانست کار را به نتیجه برساند ولی واقعیت این است که کار ایشان غنی‌سازی نبود. آقای دکتر شهریاری بخش مهمی از محاسبات نوترونی مربوط به فرآیند تولید سوخت را به نتیجه رسانده بود و می­توانست رآکتور را مدل کند.
 
وی به فرآیند تبدیل محصول غنی­سازی به سوخت ِ پودرِ «یو.س.اُ.8» اشاره کرد و گفت: در این مرحله از کار تابش نوترون­ زیاد است و نگرانی‌هایی در خصوص اثرات تشعشعات رادیوآکتیویته بر بدن مهندسان وجود داشت، ولی شهید شهریاری محاسباتی را به انجام رساند و حساب و کتاب‌ها را مثل یک ماشین حساب دست مهندس­های شیمی و مکانیک و برق گذاشت و گفت بروید این کارها را بکنید، هیچ چیزتان هم نمی‌شود.
 
پس آقای شهریاری کی قرار است به درد بخورند؟
عباسی سپس تمجیدهای مصاحبه شوندگان مستند میراث مجید از شهید شهریاری را یادآور شد و افزود: این سؤال مطرح است که چرا در سازمان انرژی اتمی از شهریاری خیلی دیر استفاده شد، در یک مجلس ختمی که آقای دکتر شهریاری و بنده بودیم یکی از مدیران سازمان طبق معمول خیلی به ایشان ابراز احساسات و احترام کرد و گفت ما می­خواهیم از شما استفاده کنیم. من همان‌جا اعتراض کردم و گفتم تا کی می­خواهید این حرف­ها را بزنید، استفاده کنید دیگر، آقای شهریاری دیگر کی به درد بخورند؟! شاید این باعث شد یک تکانی بخورند و آقای دکتر شهریاری را به انرژی اتمی دعوت کنند و یک گروه محاسبات اصلی راه بیفتد.
 
شهدا از آسمان نیفتاده بودند
فریدون عباسی در بخش دیگری از سخنان خود توجه حاضران را به دانشمندان زنده هسته‌ای کشور نیز جلب کرد و گفت: الان استعدادهای خوبی در جامعه­ی ما هستند که نباید از آن‌ها غفلت کنیم و افراد را به دلایل مختلف کنار بگذاریم یا حذف کنیم.
 
عباسی با انتقاد از برخی جهت‌گیری‌ها در خصوص دست نیافتنی نشان دادن خلق و خوی شهدا گفت: من 30 سال با شهید علی‌محمدی و  16 سال با شهید شهریاری آشنا بودم و با هم ارتباط خانوادگی داشتیم. نزدیک 10 سال شهید رضایی­نژاد را می­شناختم و 4 سال از نزدیک با هم کار کرده بودیم، حدود 10 ماه هم شهید احمدی­روشن را می­شناختم و خصوصیات اخلاقی­شان را می­دانستم، این‌ها آدم­های خارق­العاده­ای نبودند، همان‌طور که شهدایی که در جبهه دیده بودم از آسمان نیامده بودند.
 
فریدون عباسی تصریح کرد: شهدا موجوداتی زمینی بودند که در همین مدرسه­ها و دانشگاه­ها درس ­خوانده بودند و شاید برخی اوقات یکی را ناراحت کرده باشند یا از دست کسی ناراحت شده باشند، ولی به هر حال به دیانت و به نظام اعتقاد داشتند، سعی می­کردند کارشان را درست به انجام برسانند، علم­شان را نشر بدهند، بخیل هم نبودند. به نظر من اگر کسی در همین حد در جماعت مسلمین شرکت کند خدا دستش را می­گیرد و می­برد.
 
دانشمند هسته‌ای کشور در ادامه سخنان خود بالا بردن آستانه­ی تحمل را یکی از نیازهای جامعه امروز توصیف کرد و گفت: در فیلم‌سازی هم بعضاً رقابت­های ناسالم وجود دارد و رفیق بازی می­شود و ممکن است فیلمی را هم برنده کنند، به نظر من به این چیزها نباید توجه کرد، مهم این است که هر کدام از ما کارمان را درست انجام بدهیم.
 
فریدون عباسی گفت: همیشه در رقابت­ها شیطان می­تواند ما را وسوسه کند. در وادی علمی هم تا موقعی که لوح و سکه می­دهند خیلی­ها می­خواهند سری بین سرها دربیاورند، ولی همین که یک مقدار سخت شد، یک عده­ای درمی­روند و مثلاً می‌ترسند در مستند شهید شهریاری مصاحبه کنند.
 
به شهریاری و شاگردانش حسادت می‌ورزند
عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین (ع) در ادامه سخنان خود گفت: وقتی شهریاری شهید شد، برخی‌ها اسم او را از روی مقاله­ای که مالِ خود دکتر شهریاری بود حذف کردند و مقاله را به نام خودشان دادند، ولی دخترخانم­هایی هم بودند که تا روز آخر، اسم دکتر شهریاری را حتی بعد از شهادت روی تز و مقالاتشان نگه داشتند. هر دوتایش بود، وقتی کوره داغ شد، معلوم شد که چه کسانی ناخالصی دارند.
 
دکتر عباسی سپس از برخورد تند صورت گرفته با برخی از مصاحبه شوندگان مستند میراث مجید خبر داد و تصریح کرد: برخی‌ها بعداً کسانی را که در این فیلم شجاعانه راجع به دکتر شهریاری اظهار نظر می­کردند، تا گردنشان را نزدند ولشان نکردند، آن کسی که در فیلم شجاعانه صحبت می­کرد شاگرد اول است و شهریاری به شدت او را دوست داشت، گفتند استادی می­گذاریم که ردش بکند، و تا امضای «غلط کردم» از او نگرفتند، نگذاشتند پروپوزال دکترایش را دفاع کند.
 
فریدون عباسی با طرح این پرسش که چرا با کسانی که می­توانستند خط شهریاری را ادامه بدهند چنین برخوردهایی می‌شود خاطرنشان کرد: در عین اینکه خیلی‌ها به شاگردان شهریاری و هم به خود ایشان احترام می­گذارند اما برخی افراد نسبت به ایشان غیظ دارند. خود من را آقای دکتر شهریاری به زور از دانشگاه قبلی‌ام به دانشگاه شهید بهشتی منتقل کرد، خودش را گذاشت جلوی من و گفت: «به خاطر من بیا». شخصیتش این‌جور بود که آدم سنگ‌دلی مثل من را نرم کند، ولی بعداً شرایط به گونه­ای شد که حتی دانشجوهای من را نگذارند دکترایشان را بگیرند، یا من بخواهم از دانشگاه شهید بهشتی بروم بیرون.
 
دکتر عباسی در پایان این بخش از سخنان خود گفت: متأسفانه حسادت در جامعه­ی ما وجود دارد. حسادت خیلی بد است، به خاطرش حاضر نیستند حضور چند نفر را تحمل کنند، باید بزنند همه را درب و داغان کنند. اینجاست که باید عبرت­های عاشورا را جدی بگیریم. می­خواهم به آن‌هایی که در آینده فیلم می‌سازند، بگویم به حسادت توجه کنید!
 
و من زنده ماندم
دانشمند هسته‌ای کشور در بخش دیگر سخنان خود به ذکر خاطراتی از دوران دفاع مقدس پرداخت و گفت: من غیر از این بمبی که می‌خواستند ترورم کنند جاهای دیگری هم زنده مانده­ام که شاید بتوانند فیلم بشوند، 30 روز اول جنگ در خرمشهر زنده ماندم. خدا خواست من روز آخر ترکش بخورم، بچه‌ها فکر کردند من اگر آنجا بمانم شهید می­شوم. برای همین آمدند من را زیر آتش به آبادان برگرداندند و از اکیپ 25 نفره ما هشت نفر سالم به این طرف آب آمدند.
 
فریدون عباسی شرکت در عملیات آزادسازی منطقه­ی فتح­المبین را از دیگر تجربه‌های حضور خود در دفاع مقدس یاد کرد و یادآور شد: این بار درست در شروع عملیات گلوله خوردم و همراهانم وقتی متوجه شدند زخمی شده­ام من را از ماشین بیرون گذاشتند، گفتند ما حوصله­ی نعش­کشی نداریم، خودشان رفتند عراقی­ها آن‌ها را زدند. من رئیسشان بودم ولی چون برای کار هیجان داشتند من را از ماشین بیرون گذاشتند، نیت­شان خیر بود، می­گفتند یک مجروح ممکن است کندشان کند.
 
دکتر عباسی ادامه داد: پس از این‌که خودم را پانسمان کردم دوباره به خط رفتم و آن‌جا بودم تا عملیات تمام شد. در عملیات آزادسازی خرمشهر هم من از 6 تا گلوله­ی مستقیم تانک زنده ماندم. شاید باور نکنید که به نفر با تانک شلیک می­کردند.
 
فریدون عباسی در پایان بخش نخست سخنان خود تأکید کرد: می‌خواهم بگویم من فقط این­دفعه نبود که مرگ را جواب کردم، خداوند نمی­خواست من بروم، بالأخره یک بخشی­اش عذاب است که باید تحمل کنیم، یکی بخشی هم شاید این است که من اسباب کاری هستم.
 
تحقیق خیلی مهم است
پس از پایان سخنان دکتر عباسی، حاضران سؤالات خود را طرح کردند. اولین سؤال کننده از وی در خصوص توصیه‌هایش به مستندسازان و فیلم‌سازان جوان پرسید. عباسی پاسخ داد من به تحقیق اهمیت زیادی می‌دهم، به نظرم باید آدم داده­های واقعی را دربیاورد.
 
دکتر عباسی در تشریح سخن خود خاطره دیگری را از دوران دفاع مقدس بیان کرد و گفت: در عملیات رمضان رزمنده‌ای با یکی دعوایش شد و حرف‌های نامربوطی زد که ما انتظار نداشتیم. شب شد، من از کنار خاک‌ریز رد می­شدم، صدای همان فرد را شنیدم که داشت استغفار می­کرد که خدایا! من چرا این حرف‌ها را زدم، غلط کردم. صبح روز بعد گرگ و میش بود که جلوی دریاچه ماهی شهید شد. اگر ما بخواهیم فیلم این شهید را بسازیم، باید همین پرخاش‌گری ایشان را هم که جزو واقعیات است خیلی ظریف به آن بپردازیم.
 
واقعی بسازید
فریدون عباسی همچنین بر واقعی بودن فیلم‌سازی تأکید کرد و گفت: من همیشه به جوان‌ها می­گویم شما هم عین همان رزمندگان قبلی اسلام هستید که مجروح یا شهید شدند، اگر شرایط پیش بیاید شما هم همین‌جور می­شوید و نباید خیلی از جوان‌هایی که شاید ظاهرشان مثلاً یک جوری است بترسیم. مثلاً شهریاری در دوره­ی بچگی‌اش شیطنت نمی­کرد؟ فقط نماز می­خواند؟ یا هیچ وقت با تیرو کمان کسی را نزده است؟ من می­دانم از این کارها کرده است، یک آدم اگر می­خواهد راجع به یکی مستند درست کند، خوب است همان را هم به شکل محترمانه به تصویر بکشد.
 
عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین (ع) با اشاره به اینکه طبع فیلم‌ساز گاهی موجب می‌شود قیافه­ سوژه مظلوم نشان داده شود گفت: مثلاً شهریاری شوخی نمی­کرد؟ فوتبال نمی­کرد؟ در مستند شما اصلاً این نیست که ایشان فوتبال هم خوب بازی می­کرد، من دروازه­بان می­ایستادم و او همیشه یا خودش یا پسرش به من گل می­زدند، یا مثلاً شهریاری سیزده به­در نرفته؟ اتفاقاً با شهید علی‌محمدی در همان سیزده­به­در فوتبال بازی می­کنند و چه کری­هایی می­خوانند، بنابراین اگر تحقیق درست انجام بشود حتماً می­توانیم مستند دل‌چسب­تر و واقعی­تری بسازیم و شهید را درست معرفی کنیم.
 
وقتی علیه ایران فیلم می‌سازند یعنی مهم هستیم
در ادامه این جلسه شرکت کننده دیگری از دکتر عباسی در خصوص استراتژی ما برای تولید با موضوع فعالیت‌های هسته‌ای سؤال کرد و گفت: آیا تلاشی می‌شود که آن‌ها مثل حادثه طبس با تولید فیلم‌های سینمایی  از شکست‌های خود یک پیروزی بسازند؟
 
دکتر عباسی در خصوص سؤال این شرکت کننده، ضمن اشاره به عمر 35 ساله جمهوری اسلامی گفت: برای به قدرت رسیدن یک تفکر انقلابی در سطح کشور 35 سال زمان طولانی­ای نیست و ما نباید خودمان را با کشوری مثل آمریکا مقایسه کنیم که تمام دست‌آوردهای بشری و مهاجران فکری کره­ی زمین را به کشور خودش برده است.
 
فریدون عباسی رشد صنعت سینمای یک کشور را با میزان سرمایه‌های انسانی و اجتماعی موجود در آن کشور مرتبط دانست و گفت: در آمریکا مدت‌هاست همه سرمایه­ها از اروپا، آسیا و کشورهای عربی به دست آمده است اما ما تا 35 سال قبل یکی از اقمار آن‌ها بودیم و همین که ظرف 35 سال به صدور اندیشه رسیدیم و دنیای غرب از تفکر ما به وحشت افتاده است و این همه فیلم علیه ما می­سازد نشانگر توانمندی اندیشه ماست.
 
مشکل از بودجه نیست
دکتر عباسی با تأکید بر اینکه برای پیدا کردن راه‌حل نباید همیشه سراغ ساختارهای کلاسیک و بحث‌هایی مثل بودجه برویم گفت: درباره سؤال شما تفکر بسیجی، هم‌دلی، انسجام مدیریت و حاکمیت تفکر علمی خیلی می‌تواند کمک کند. یک‌بار من و شهید شهریاری  با شهید تهرانی مقدم ملاقاتی داشتیم قرار شد ما جواب این اشکالی را که می­گفت در سوخت موشک وجود دارد بدهیم. حتی آن موقع من و شهریاری از جیب­مان 5 میلیون تومان گذاشتیم، چون ایشان می‌گفت کار لشکر خدا و آقا امام زمان (عج) مانده است. اگر بخواهید فیلم بسازید، روی این مقوله کار کنید که وقتی دانش و فناوری در کشور پیشرفت می­کند، متخصصان، علما و دانشمندان چطور هم‌دیگر را پیدا می­کنند، چگونه تهرانی‌مقدم به عقلش می­رسد که از آدم‌هایی مثل شهریاری و عباسی که رشته­شان چیز دیگری است کمک بگیرد.
 
پشتیبان تیم مذاکره کننده هستیم
وی در بخش دیگری از سخنان خود با تأکید بر پشتیبانی از دولت جمهوری اسلامی گفت: فرق نمی­کند رئیس اجرایی­ دولت آقای روحانی یا آقای احمدی نژاد یا کس دیگری باشد، تا موقعی که مقام معظم رهبری از دولت حمایت می­کنند و دولت می­تواند در یک چارچوب درستی عمل کند، ما همه باید تیم مذاکره­کننده را پشتیبانی بکنیم، ولی در عین حال به آن‌ها یادآوری کنیم که از طایفه­گرایی دست بردارند،  از کارهای شتاب‌زده دست بردارند و خرد جمعی را به خدمت بگیرند، کم­کم باید یاد بگیریم کار کارشناسی بکنیم.
 
 
موضوعات راهبردی تشکیلات ندارند
در ادامه بیست و چهارمین نشست فیلم‌سازان جوان سینمای انقلاب شرکت کننده دیگری با اشاره به تصمیم خود برای تولید یک مستند در خصوص مذاکرات جاری هسته‌ای، از دکتر عباسی پرسید چرا دولت یا تیم مذاکره کننده مردم را در جریان اطلاعات مذاکرات قرار نمی‌دهند؟
 
دکتر عباسی در پاسخ گفت: به نظر من اشکال اصلی در این است که معلوم نیست موضوعات راهبردی در کشور با چه تشکیلاتی باید اداره شود، به نظر من شما  اگر درباره این موضوع مستند بسازید مهم‌تر است. اینکه چرا با افتادن یک هواپیما رئیس جمهورمان اعلام موضع می­کند یا قرار می‌شود دیگر هواپیماهای مشابه آن پرواز نکنند، البته موضوع افتادن هواپیما که عزیزان ما از دست رفتند واقعاً تأسف­بار است، ما باید حتماً این تأسف را داشته باشیم. ولی نیاییم یک دفعه صنعت راهبردی هوایی را مخدوش بکنیم و آن را به تعطیلی بکشانیم و تلقین کنیم هر تکنولوژی غیرغربی بد است.
 
عدم انتشار محتوای مذاکرات علت سیاسی دارد
عباسی سپس به محور سؤال شرکت کننده نشست برگشت و گفت: مسئله هسته­ای در همه دنیا با یک دیسیپلین و تشکیلات و ساختار خاصی اداره می­شود و هر شخص یا فارغ­التحصیل دانشگاهی نمی­تواند وارد صنعت هسته­ای شود، ولی ما به دلیل عجله­ و ناپختگی­هایی که در تشکیلات داشتیم همیشه مجبور بودیم برای اینکه  اطلاعاتمان درز نرود و آدم‌ها و مکان‌ها را شناسایی نکنند در خروج اطلاعات محدودیت‌های بیشتری قائل شویم.
 
دکتر عباسی در ادامه اهداف تیم مذاکره کننده فعلی را در منتشر نکردن اطلاعات مذاکرات متفاوت از گذشته ارزیابی کرد و گفت: این که الان اطلاعاتی نمی­دهند بیشتر جنبه سیاسی دارد، چون الان تفکری که در کشور حاکم شده است در دفاع از دیدگاه‌هایش، مرعوب غرب است، و اگر اطلاعات کامل مذاکرات را در اختیار جامعه بگذارند جناح­های سیاسی رقیب می­توانند از این اطلاعات  استفاده کنند.
 
دانشمند هسته‌ای کشور تصریح کرد: اگر سیاست‌مدارهای ما مرعوب غرب باشند و فکر کنند آنها سلاح‌های عجیب و غریبی دارند که می‌تواند ما را یک دفعه نابود کند و اگر تیم مذاکره کننده ایرانی با وادادگی مذاکره کند مطمئناً موفق نخواهند شد، البته خوش‌بختانه رهبری معظم در جریان امور هستند و خط قرمزها را مشخص کردند.
 
دکتر عباسی در انتهای سخنان خود وجود نظارت مجلس، مردم و رسانه ها بر تیم مذاکره کننده هسته‌ای را ضروری خواند و تأکید کرد: اینکه ما فکر کنیم هیچ کسی از خط قرمزهای مشخص شده مقام معظم رهبری عدول نمی­کند، من به این خوش­باوری نیستم و معتقدم حتما باید زور مجلس و رسانه­ها در این موضوع باشد تا یک جناح سیاسی خاص نتواند دستاوردهای تا الان ما را از بین ببرد، شتاب‌زده امتیاز بدهد و دیگر هیچ چیز نگیرد.

«سلطان دریا» با سلاح جدید آمد...

«سلطان دریا» با سلاح جدید آمد

جدیدترین اژدر نیروی دریایی ارتش بر روی بالگردهای SH3D که امروز به ناوگان نداجا ملحق شدند، نصب شده است.

به گزارش فرهنگ نیوز، جدیدترین اژدر نیروی دریایی ارتش برروی بالگردهای SH3D نیروی دریایی که امروز پس از اورهال کامل توسط پنها به ناوگان دریایی ارتش ملحق شدند، نصب شده است.
 
این اژدر در روزهای اخیر در منطقه جاسک تست شده و قابلیت شلیک از زیردریایی، شناورهای سطحی و بالگرد را دارد.
 
بالگرد SH3D ملقب به سلطان دریا بالگردهای ضد زیرسطحی هستند که یک فروند آنها نیز سال گذشته پس از اورهال به نیروی دریایی ارتش پیوست.
 
اورهال این بالگردها شامل تعمیر و بازسازی کامل بدنه، موتورها، ارتقای سامانه های رادیویی، تسلیحاتی و الکتریکی است.

معرفی ستاد عملیات روانی علیه مجلس!

تخریب مجلس برای جذب رای؛

معرفی ستاد عملیات روانی علیه مجلس!

ستاد عمیلت روانی اصلاح طلبان با سوء سابقه تاریخی در دوران دولت اصلاحات، اکنون مجددا فعال شده تا با استفاده از روش های مختلف عملیات روانی، به هر نحو ممکن آراء اکثریت مجلس دهم را از آن جریان خود نماید.

گروه سیاسی فرهنگ نیوز: اکنون چندین ماه است که احزاب اصلاح طلب به فعالیت برای کسب رای در انتخابات دهم مجلس شورای اسلامی می پردازند؛ فعالیتی که در سه ماه اخیر رنگ و بوی سیاسی تر و شدت بیشتری یافته است.

اصلاح طلبان که در دوره دولت هفتم و هشتم سوء سابقه زیادی در انجام عملیات روانی علیه ارکان اصلی نظام اسلامی داشتند، تا جایی که مورد انتقاد رئیس جمهور اصلاحات نیز قرار گرفتند، اکنون مجددا فعال شده اند تا با استفاده از روش های مختلف عملیات روانی، به هر نحو ممکن آراء اکثریت مجلس دهم را از آن خود نمایند.

بنا بر اظهار افراد سرشناس اصلاحات از جمله سید محمد خاتمی و محمدرضا عارف، اکنون جریان اصلاحات تمام توان خود را معطوف به رای آوری در مجلس دهم نموده است و در همین راستا ستاد عملیات روانی این جریان نیز فعال تر شده است؛ تا جایی که یکی از مجلات پرحاشیه منتسب به این جریان را تعطیل نموده است تا با توان بیشتری در روزنامه جدیدشان به عملیات روانی بپردازند.

قطعا مردم فضای تخریبی حاصل عملیات روانی این جریان را در دوره دولت اصلاحات به یاد دارند؛ آنجا که روزی بسیج و دیگر نهادهای ارزشی و اصلی نظام مانند شورای نگهبان را تخریب می کردند و روزی دیگر برای راهپیمایی علیه خدا! تبلیغ می نمودند.

اکنون این دستگاه عملیات روانی با کادری جدیدتر و البته تازه نفس و با استفاده از تکنیک های ارتقاء یافته عملیات روانی به تخریب مجلسی می پردازد که به زعم خودش، مجلسی برخواسته از اکثریت اصولگرا است؛ هرچند این عملیات روانی سابقه مشخصی نیز در دوره دوره نهم و دهم دارد، آنجا که افزایش قیمت 100 تومانی کره و یا افزایش قیمت گوجه فرنگی را در حد یک بحران ملی بزرگ کرده و به اولویت شماره یک کشور تبدیل می نمودند و مردم با این روش ها آشنا هستند.

اما اکنون این دستگاه عملیات روانی که دستور حمایت از دولت یازدهم را سرلوحه کار خود قرار داده و یک روز این دولت را برآمده از اصلاحات و دیگر روز آن را دولت کارگزارانی می نامد، رویکرد انتقاد به دولت را از دستور کار خود خارج نموده است، گویی که اصلا رسانه وظیفه ای در جهت نقد و اصلاح اشتباهات قوه مجریه ندارد.


این دستگاه عریض و طویل عملیات روانی در ماه های اخیر نشان داده است که رویکرد انتقادی - یا در حقیقت تخریبی - خود را معطوف به مجلس شورای اسلامی نموده است. مجلسی که با اکثریت اصولگرا سعی در خدمت به مردم دارد و از نظر مصوبات و فعالیت تقنینی یکی از پرکارترین مجالس تا کنون بوده است، مجلسی که رویکردش تعامل با دولت یازدهم و رسیدگی به خواست مردم است.

ستاد عملیات روانی اصلاح طلبان با زنجیره ای از روزنامه ها و سایت ها، در سه ماه اخیر بیشترین حمله و تخریب را علیه مجلسی انجام داده است که برآمده از آراء مستقیم مردم است و در حقیقت خواست مردم ایران را برنتابیده است. در همین راستا این جریان رسانه ای به هر بهانه ای دست به تخریب مجلس و نمایندگان اصولگرا زده است. یک بار به بهانه تصویب قانون «حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر» و ارتباط دادن عجیب آن با حوادث دلخراش اسیدپاشی ، یک بار به بهانه «عدم اعتماد به منتسبان به فتنه» برای قرار گرفتن در جایگاه وزارت علوم و بار دیگر به بهانه «پرسش از وزیر خارجه» درباره آنچه که در مذاکرات هسته ای برسر آن توافق شده است.

در حقیقت آنچه مشخص است این است که رسانه های اصلاح طلب از خواست مردم و پرسش های مردمی دل خوشی ندارند و در این ماه های اخیر بارها سعی نموده اند مجلسی که سوالات مردم را مطرح کرده و از حق مردم دفاع نموده است را به دلیل رسیدگی به این امور مورد حمله و تخریب قرار دهند.

اما لازم است به اصلاح طلبان و دستگاه عمیلات روانی آنان تذکر داد که هرچند این جریان می کوشد تا اذهان مردم را آنچنان که خود می خواهد جهت دهد، اما امروز آگاهی مردم در حدی است که با در کنارهم قرار دادن آراء و نظرات مختلف به خوبی متوجه خواهند شد که این حملات ناجوانمردانه علیه منتخبان ملت، از سر دلسوزی نیست و هدفی جز تخریب رقیب و کسب رای در انتخابات مجلس ندارد.

همچنین باید به جریان اصلاح طلب یادآوری نمود که همین افعال افراطی، تندروی ها و تخریب ها در زمان اوج فعالیت رسانه های اصلاح طلب در دولت اصلاحات نیز نتوانست مانع از رای دادن مردم به دولتی اصولگرا شود و نتوانست آنچنان که فکر می کردند و می خواستند، دولت نهم را نیز ازآن اصلاح طلبان نماید. پس بهتر است ایشان به جای تخریب نمایندگان ملت، به وظیفه اصلی خود که همان آگاهی بخشی صادقانه و نقد مشفقانه است بپردازند و به جای تبدیل شدن به بولتن تبلیغاتی احزاب اصلاح طلب، دغدغه های مردم را درنظر بگیرند و به رفع مشکلات مردم کمک نمایند.

وضوی سردار سلیمانی در دیالی عراق

وضوی سردار سلیمانی در دیالی عراق

کاربران شبکه‌های اجتماعی تصاویری را منتشر کردند که از حضور سردار «قاسم سلیمانی» فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در استان دیاله حکایت دارد. در تصویر زیر حاج قاسم در کنار «ابو مهدی المهندس» فرمانده نام آشنای عراقی ــ که حتی از وی به عنوان موسس گردان‌های مدافع حرم حضرت زینب(س) در سوریه یاد می‌شود ــ در حال وضو گرفتن و انجام فریضه نماز ظهر می‌باشد.

دیدار رهبر انقلاب با ننه غلام...

دیدار رهبر انقلاب با ننه غلام

صدای زنگ در بلند می‌شود. ننه غلام فکر می‌کند،خانم دکتر و شوهرش هستند. مرد تکرار می‌کند: آقای خامنه‌ای دارندمی‌آیند منزلتان. ننه غلام یاد مراسم ازدواج پسردوم آیت الله سیدجوادخامنه ای می افتد.

به گزارش فرهنگ نیوز ، اخیرا در کتابی با عنوان "میزبانی از بهشت”مجموعه از دیدارهای مقام معظم رهبری با چند خانواده شهید منتشر شده است .هفته بسیج بهانه ای است برای بیان ماجرای شیرین یکی از این دیدارها .

مشهد، سال 1343

کمی آن طرف تر از کوچه بازار سرشور، کوچه نسبتاً باریکی بود که آن روز پر از نور و هیاهو بود. زن‌ها داشتند مقدمات یک عروسی سنتی را آماده می‌کردند. حاجیه خانم میردامادی، همسر آیت‌ا… سیدجواد خامنه‌ای، می‌خواست پسر دومش را داماد کند. ننه غلام هم آمده بود کمک، همین طور که میوه‌ها را لب حوض می‌شست و در سبدی می‌ریخت، با لهجه شیرین تربتی‌اش ریزریز حرف می‌زد و زن‌های دیگر را سرگرم می‌کرد. چنان خوش صحبت بود که مجال حرف زدن به کس دیگری نمی‌رسید. ننه غلام از سر ذوق و علاقه‌اش آمده بود کمک، اما خدیجه خانم که از مشکلاتش خبر داشت، از همان صبح، مقداری پول کنار گذاشته بود که آن شب به او هدیه بدهد.

داماد که وارد خانه شد، ننه غلام مدام از زن‌ها صلوات می‌گرفت و زیر لب ذکر می‌گفت، تا این جوان نورانی بلند بالا چشم نخورد. ننه غلام، بزرگ شدن سیدعلی آقا را دیده بود و حالا این عروسی خیلی به او می‌چسبید.

* ننه غلام وپسرش

کسی نمی‌دانست نامش کبری عصمتی است. همه به او ننه غلام می‌گفتند، یعنی مادر غلام. تمام زندگی و هویتش غلام بود. چند بچه به دنیا آورده بود، بعضی‌ها همان سر زا مرده بودند و بعضی هم بعد از چند ماه، با یکی دو سال. این پسر که سال 1322 به دنیا آمد، حلقه‌ای در گوشش انداخت و نامش را «غلام حیدر» گذاشت تا غلام حلقه به گوش مولا باشد و به کرم و لطف مولا، برای مادرش بماند. غلام ماند و بزرگ شد، با سختی هم بزرگ شد. از مرگ پدرش خاطره‌ای مبهم داشت و بعد از آن، فقط مادر بود که کار می‌کرد تا غلام حیدر را بزرگ کند.
سال چهل و دو سرباز شد. وقایع پانزده خرداد و بعد از آن که پیش آمد، دل ننه غلام هزار راه رفت، اما این شروع نگرانی‌ها بود. مسیر زندگی، غلام رستمی جوان را وارد ارتش کرد و او نظامی شد تا هر روز در گوشه‌ای از کشور باشد و مادر تنها.

سال پنجاه و هفت با همسر و فرزندانش، در پادگان سنندج زندگی می‌کردند. هنوز شیرینی پیروزی انقلاب بر ذائقه‌اش ننشسته بود که گروهک‌های ضد انقلاب به پادگان حمله کردند و آنجا محاصره شد. چند خانه سازمانی ارتش را با خمپاره ویران کردند و بسیاری از نیروها با خانواده‌هایشان شهید شدند. تمام راه‌های ارتباطی قطع شده بود، طوری که غذا و آب نیروهای داخل پادگان را با هلی کوپتر می‌آوردند و شهدا و مجروحین را می‌بردند!

این روزها ننه غلام، بیشتر وقت‌ها در حرم امام رضا بود، مشغول دعا و گریه، برای سلامتی تنها فرزندش، تا اینکه با سفر آیت‌ا… طالقانی به کردستان، محاصره پادگان، موقتاً شکسته شد و غلام رستمی سی و پنج ساله توانست به مشهد برگردد. مادر دور پسرش می‌گشت و برایش اسفند دود می‌کرد و ذکر می‌گفت.

غلام خانه‌ای خرید تا مادر از آوارگی و اجاره نشینی نجات پیدا کند. خانه‌ای در بلوار ابوذر محله احمدآباد مشهد.

چند ماهی بیشتر مشهد نبودند که اعزام شد به تربت جام و چند ماهی از آنجا بود که جنگ شروع شد و ننه غلام پسرش را از زیر قرآن رد کرد تا به جبهه برود. هر روز در کوچه و خیابان‌های اطراف خانه، حجله‌ای برپا می‌شد و عکس شهید جوانی بر آن، ننه غلام هم برای این جوان‌ها گریه می‌کرد، هم از تصور روزی که غلام شهید شود. اما انتهای این گریه‌ها همیشه خودش گریز می‌زد به کربلا و برای سیدالشهدا می‌گریست که بابی انت و امی و نفسی و مالی و ولدی….

ننه غلام اگر سرش می‌رفت، جلسه روضه‌اش عقب نمی‌افتاد. آن وقت‌ها هم که آه در بساط نداشت، از درآمد کارگری در خانه‌های مردم، پولی را کنار می‌گذاشت برای روضه. آقای رفیعی روضه خوان ثابت منزل ننه غلام بود، از جوانی تا آن موقع که در مشهد و کل ایران معروف شد و در حرم امام رضا دعا و قرآن می‌خواند. گاهی در خانه جای سوزن انداختن نبود و گاهی فقط خود ننه غلام بود و روضه خوان.

سال شصت و چهار، غلام رستمی، در یکی از عملیات‌های محدود ارتش در غرب کشور، حضور داشت، بعد از علمیات، روز بیست و چهارم آبان، با چند سرباز، در یک خودرو به سمت سردشت در حرکت بودند که ماشین روی مین می‌رود و منفجر می‌شود.

حالا سخت‌ترین کار، رساندن خبر شهادت غلام به مادرش بود. همه فرزندان غلام و دامادهایش و عروس‌هایشان قصه را می‌دانستند، اما ننه غلام نمی‌دانست. یکی، دو روز طول کشید تا کم کم به مادر گفتند که غلام حلقه به گوش حضرت حیدر هم نماند و رفت. و باز او تنها ماند.

شب جمعه، هفتم فروردین ماه 76
محبوبه خانم، دختر غلام و شوهرش که هر دو پزشک هستند، آمده‌اند به مادربزرگ سر بزنند. مادربزرگ در زیرزمین همان خانه زندگی می‌کند و بعد از اینکه زمین خورده و لگنش شکسته، دیگر اصلاً بیرون نمی‌رود. تنها است، مگر در زمان روضه‌ها، یا وقت هایی که نوه‌ها به او سر می‌زنند. خانم دکتر و شوهرش که می‌روند، صدای زنگ در بلند می‌شود. ننه غلام فکر می‌کند حتماً همان‌ها هستند و چیزی جا گذاشته‌اند. خودش که نمی‌تواند همین چهار تا پله را هم بالا برود. یکی از همسایه‌ها در را باز می‌کند. ننه غلام از پایین می‌بیند که نوه‌اش نیست، دو، سه نفر آمده‌اند و سراغ او را می‌گیرند. دوازده سال سخت، از شهادت غلامش می‌گذرد و دیگر حواس درست و حسابی ندارد، در طول این سال‌ها هم میهمان غریبه‌ای نداشته، مگر روزهای روضه که زنانه بود، یا مراسم سالگرد غلام که هر سال باشکوه برگزار می‌شد و جمعیت سه طبقه خانه را پر می‌کردند.

دیدار آیت الله خامنه ای از ننه غلام

این سه نفر می‌آیند داخل خانه و شروع می‌کنند به صحبت با ننه غلام، درباره شهید. ننه غلام با چادر گلی سفید، آرام روی تخت نشسته و از پشت عینک ته استکانی‌اش آنها را نگاه می‌کند. به او می‌گویند: مادرجان! مهمان دارید ان شاءالله.

گوش مادر سنگین است. مرد سرش را نزدیک‌تر می‌برد و این بار بلندتر جمله‌اش را تکرار می‌کند. مادر جواب می‌دهد: مهمان؟ کی هست؟

لهجه مادر خیلی غلیظ است و مرد به زحمت منظورش را می‌فهمد و با صدای بلند به او می‌گوید:

- مادرجان! آقای خامنه‌ای دارند می‌آیند منزلتان.

- کی؟

- رهبر انقلاب، آیت ا… خامنه ای.

-ها ها! می‌شناسمشان، من از بچگی می‌شناسمشان. کجا می‌خواهند بروند؟

-می‌خواهند بیایند اینجا. خانه شما.

ننه غلام یک دفعه مثل برق زده‌ها بلند می‌شود. کسی که او را در این حال می‌بیند، باورش نمی‌شود که تا چند ثانیه قبل، آرام روی تختش نشسته بود.

کل خانه سی مترمربع نیست. اتاقی که یک گوشه‌اش تخت فلزی است و کفش فرش‌های کهنه. با یک آشپزخانه بسیار کوچک و دستشویی و حمام. رنگ دیوارها کدر شده و وسایل همه قدیمی هستند.

ننه غلام از این طرف این اتاق بیست و چند متری به آن طرف می‌رود و با خودش حرف می‌زند که چه کار کند. هر چه هم به او می‌گویند که آرام باشد و لازم نیست کاری بکند، آقا چند دقیقه می‌نشیند و زود می‌روند و… اصلاً نمی‌شنود و ریزریز با خودش حرف می‌زند و با سختی و دست به کمر راه می‌رود.

بالاخره آقا می‌رسند و از پله‌ها پایین می‌آیند، سرشان را خم می‌کنند و از در کوتاه خانه وارد می‌شوند. ننه غلام بهت زده نگاه می‌کند. تصویری غریب در ذهنش شکل می‌گیرد، از سی و سه سال قبل و داماد خوش قد و بالایی که او برایش اسفند دود می‌کرد.

آقا زودتر سلام می‌کنند.

ننه غلام جلو می‌آید، دست‌هایش را بالا می‌برد و شروع می‌کند به حرف زدن با آقا:

- سلام، به جدت من از بچگی می‌شناسمت. خانه شما می‌آمدم، پیش مادرت….

بعد یک دفعه بی‌هوا حرفش را قطع می‌کند، نگاهی به سر و وضع خانه‌اش می‌اندازد، کمی کنار می‌رود و می‌گوید: بنشینیم؟

آقا با لبخند جواب می‌دهند که: آن بالا بنشینیم یا پایین؟ و به تخت اشاره می‌کنند.

 

ننه غلام می‌گوید: نخیر

آنجا بنشینیم؟

- ها! ها!

آقا روی تخت می‌نشینند و ننه غلام هم کمی آن طرف تر، هنوز ننشسته، شروع می‌کند به صحبت کردن با لهجه غلیظ تربتی.

حضرت آقا که متوجه شرایط این مادر پیر شده‌اند می‌گویند:خب خب .حالا بنشین ننه غلام ببینیم

*خب ننه،عکس غلام کدام است؟

- جان؟ عکس غلام این است، این و به عکس روی دیوار اشاره می‌کند.

یکی از همراهانی که مقابل تخت، روی زمین نشسته‌اند، قاب عکس را از روی دیوار برمی‌دارد و به دست حضرت آقا می‌دهد.

آقا همین طور که عکس را می‌گیرند، می‌گویند:عکس غلام همین است”

- ها. بله غلام است.

-شما خانه شیخ الاسلام و حجت این ها می امدید؟

- ها. بله، خانه شما هم می‌آمدیم. مادرت را می‌شناسم، خواهرت را می‌شناسم.

اینها دو نفر از خانواده‌های معروف محله قدیمی منزل حضرت آقا بودند که ننه غلام گاهی پیش آنها کار می‌کرد. آقا یکی، دو کلام دیگر در مورد قدیمی‌های آن محله صحبت می‌کنند و ننه غلام به ازای هر کلمه، داستانی تعریف می‌کند که خیلی مشخص نیست. از اینکه آن نفر چه شد؟ عروس رفت یا عروس گرفت؟ بچه‌هایش کجا هستند؟ و…

آقا در بین صحبت‌های ننه غلام که دارد مرتب از کسانی که بودند و به رحمت خدا رفتند، صحبت می‌کند، می‌گویند:

-خدابیامرزدشان،آنها که رفتند ننه غلام،از خودمان بگو.غلام چند تا بچه دارد؟

- از خودمان. ها. غلام شش تا بچه دارد.

و شروع می‌کند از کار و زندگی یکی یکی بچه‌ها صحبت کردن که چند تا تهرانند، یکی از دخترها دکتر است. یکی از پسرها سرباز است و… وقتی در مورد یکی از بچه‌ها، اسم مکانی که کار می‌کند را یادش می‌رود، آقا می‌فرمایند: حالا هر چی! و مادر خوشحال ادامه می‌دهد. از تصادفش می‌گوید و شکستن پایش که یکی، دو تا از همین نوه‌ها کمکش می‌کنند تا خوب شود.

روی دیوار روبه رو عکس چند نفر دیگر هم هست که ظاهراً همه مرحوم شده‌اند. آقا در مورد هر کدام از عکس‌ها از ننه غلام سؤال می کنند و او داستان‌هایی شروع می‌کند که پایانشان یکسان است؛ که بله، او هم رفت و تک و تنها ماندم. یکی از آنها نوه برادرش است که چند روز بعد از عقدش به جبهه می‌رود، در عملیات خیبر- که ننه غلام به آن جنگ خیبر می‌گوید!- شهید شده و جسدش در آب‌های هور مفقود شده. دیگری بچه خواهرش است که سکته کرده و دیگری که تصادف کرده. و آخر این قصه‌هاست که با غصه می‌گوید: او هم که از دست ما رفت. دیگر هیچ کس را ندارم.

آقا حرفش را قطع می‌کنند:

-خدا را داری ننه غلام!

- ها! من که خدا را دارم. اما خب چه کنم. تا سر کوچه نمی‌توانم راه بروم. شب‌ها تو این خانه دلم می‌گیرد. بیا یک کاری کن این انتقالی بگیرد، سربازی‌اش بیاید مشهد، به من برسد.

-ننه غلام اهل کجایی شما؟

- جان؟ من اهل تربت حیدریه‌ام.

-خود تربت؟

- زاور، زاور، چهل ساله که مشهد هستیم. اشاره به عکس غلام می‌کند و می‌گوید: از عمر همین بچه، دو سال گذشته بود که آمدیم. چهل و دو سالش بود که شهید شد.

بعد از شهادت غلام هم کسی نیامده بگوید حالت چطور است؟

- هیچ کس نیامد احوالت را بپرسد؟

- نه به جدت. نه به خدا.

- حالا که ما آمدیم.

- ها! خدا رحمت کند کربلایی آقا را.

منظورش پدر حضرت آقا، مرحوم حاج سید جواد خامنه‌ای است.

- کربلایی آقا یا حاج آقا؟!

- حاج آقا؟ نه، پدر شما کربلایی آقا بود. شما حاج آقایید.

آقا لبخندی می‌زنند و می‌گویند:

- نه، آقا هم که مکه رفته بودند.

- راستی؟ ما که می‌گفتیم کربلایی آقا. خدا رحمتش کند.

- این همه پول خرج کردند مکه رفتند، آخرش هم ننه غلام می‌گوید کربلایی آقا.

همه می‌خندند، حتی خود ننه غلام.

ننه غلام دوباره می‌رود به بیست و پنج سال پیش و محله سرشور و خانه پدری آقا و شروع می‌کند به گفتن. در این بین می‌گوید:

- حسین آقا شما بودی که من می‌آمدم خانه شما. داداش‌های دیگرت هم بودند.

- ولی من اسمم حسین آقا نیست ها!

- اوه! چرا، چرا حاج آقا. اسم شما حاج آقا حسینه. توی آن کوچه بودید، من آمدم خانه‌تان…

آقا با لهجه شیرین مشهدی ادامه می‌دهند تا ننه غلام راحت‌تر متوجه شود.

من را که می‌شناسی اما اسمم را نمی‌دانی. اسم من حسین آقا نیست. اسم من علی آقاست.

ننه غلام گیج شده است. کمی فکر می‌کند و از پشت عینک ته استکانی‌اش آقا را دوباره نگاه می‌کند.

- علی آقا، محمدآقا، حسین؟ می‌خواهد پسران خانه همسایه قدیمی‌اش را بشمرد، اما شک می‌کند به اسم‌ها. آقا به کمکش می‌آید؟

- اون محمدآقا بود و من علی آقا هستم. یکی هم هادی آقاست، یکی هم حسن آقا

ننه غلام این دفعه می‌خواهد خواهرهای آقا را بشمرد که باز اسم‌ها را اشتباه می‌گوید. آقا باز اصلاح می‌کنند. ننه غلام می‌گوید:

- اوه. به خدا اسم‌ها را نمی‌دانم چرا این جوری می‌گویم. این همسایه می‌آید، اسمش را یادم نمی‌آید. نمی‌دانم چه بگویم؟

- قاطی کردی ننه غلام!

- پیر شدم، به خدا، به جدت پیر شدم، نمی‌فهمم.

و دوباره خودش همراه بقیه می‌خندد و شروع می‌کند از خاطرات خانه شیخ الاسلام گفتن! دو جمله‌ای صحبت نکرده، می‌بیند که از میهمانان پذیرایی نکرده است. پایین تخت و جلوی پایش، یک بشقاب ملامین سفید است که داخلش چند تا کلوچه خانگی گذاشته، آن را به آقا تعارف می‌کند. آقا با علاقه برمی‌دارند و میل می‌کنند.

بعد می‌گذارد تا بقیه همراهان آقا هم بردارند. کسی برنمی‌دارد. ننه غلام با همان لهجه تند می گوید: چرا نمی‌خورید؟ اینها کلوچه خانگیه که بچه‌ها برایم آورده‌اند.

من که پولم نمی‌رسد شیرینی بخرم. «بُخرید»

آقا با همان لهجه می‌گویند: بُخرید عمو بُخرید

باز هم لب‌ها خندان می‌شود و یکی از همراهان ظرف را می‌چرخاند تا همه از این کلوچه‌ها بخورند. ننه غلام از ته دل خوشحال است که امشب آقا مهمانش است و در خانه او می‌خورد و می‌گوید و می‌خندند.

ننه غلام می‌گوید: یک شب که شما مشهد بودی، خواب دیدم که آمدی خانه ما.

از جلوی بازار آمدی.

- حالا خوابی یا بیدار؟

- نه، الان بیدارم.

 – حتما!

- بله. آن دفعه تو خواب دیده بودم که شما از جلوی بازار آمدی خانه ما.

- الان یقین داری که بیدار هستی؟

- ها. ها. بله یقین دارم به خدا.

اما شک می‌کند.

- راستی بیدارم؟

- خب حالا من یک چیزی بهت میدم، اگر فردا صبح بود، بدان که بیدار بودی اگه نبود بدان که خواب بودی.

- باشه، باشه.

- بیا

آقا هدیه ای به دست ننه غلام می‌دهند.

- دست شما درد نکند، عیدی می‌دهید؟

- هان. این عیدی شماست. اگه این فردا صبح بود. بدان که بیدار بودی. اگه نبود بدان که خواب بودی.

- دست شما درد نکند.

- یک قرآن هم بهت می‌دهم.

- یا صاحب قرآن

اما قرآن را باز می‌کنند تا در صفحه اول یادداشتی بنویسند.

وقتی می‌خواهند اسم شهید را بنویسند، نامش را بلند بر زبان می‌آورند.

غلام حیدر رستمی

- خدا رحمتش کند. خدا را شکر.

این خدا را شکر ننه غلام، در این شرایط خیلی معنار دارد. معناهایی که باعث شده حضرت آقا این قدر به خانواده‌های شهدا اهمیت بدهند.

آقا قرآن را به دست ننه غلام می‌دهند و بلند می‌شوند.

ننه غلام که نگران سربازی نوه‌اش است، سؤال می‌کند:

- کاغذ نمی‌خواهد بدهی برای سربازی این بچه؟

- نه کاغذ نمی‌خواهد، گفتم یادداشت کردند. ان شاءا… که موفق باشید خداحافظ مادر.

چند دقیقه رؤیایی بر ننه غلام گذشته. موقع رفتن آقا، باز شک می‌کند و می‌پرسد؟

- از گفته شما ما بیداریم؟

- ان شاءا… بیداری.

فردا صبح ننه غلام دید که هدیه آقا و قرآن هست.

ننه غلام تا زنده بود داستان آمدن رهبر انقلاب به خانه‌اش را برای همه تعریف می‌کرد. با تمام جزییات. تمام محل و دوستان و آشنایان این ماجرا را می‌دانستند و نگاهشان به این خانه عوض شده بود. روضه‌های ننه غلام هم بیشتر رونق گرفت. تنهایی مادر سه سال بعد از این دیدار تمام شد و رفت کنار غلام حیدر.

*این دیدار در هفتم فروردین 1376 در مشهد مقدس انجام شده است/ نقل از کتاب میزبانی از بهشت موسسه جهادی صهبا